همزمان با تحولات حاصل از تكنولوژي، آزادي از محدوديت‌هاي ساختماني و جايگزيني سيستم اسكلت بجاي ديوار حمال، معماري گذشته از حالت بسته و اشكال تمام شده و فرم‌هاي ايستا به سمت تركيب‌بندي‌هاي پيچيده و پويا، پلان آزاد، آزادي فضا و فرم باز حركت كرد.

در جهت افزايش ارتباط درون با بيرون، مرزها كمرنگ شدند و عرياني حاصل از مباني مدرنيته و شفافيت اين ارتباط را افزايش دادند. برج ايفل و كريستال پالاس در زمره اولين آثار معماري با چني رويكردي مي‌باشند، ساختماني شفاف كه در فضاي آن مي‌توان احساس توام در درون و برون بودن را داشت، سقف آن آسمان و زمين در آن داراي استمرار و تداوم از درون به بيرون است.

كريستيان نوربرگ شولتز، از اين نمونه‌ها به عنوان مصاديقي در رابطه با گذر از نظام‌هاي بسته به سمت فرم باز ياد مي‌كند، منظور او از فرم باز كلي‌تر است، او مطرح مي‌كند كه فرم باز، شكل تمام شده‌اي را به وجود نمي‌آورد و در مقابل اشكال بسته معماري گذشته است و آن را در مقابل فرم‌هاي ساخته شده گذشته كه متشكل از نظام‌هاي بسته‌اي بودند قرار مي‌دهد. معماري داستيل با تجزيه احجام به صفحات و خروج از حالت بسته فرم (با قرارگيري بازشوها در گوشه)، مقدمات گسترش فضاي درون به بيرون را فراهم كرد.

با كمرنگ شدن تمايز بين درون و بيرون و تحول مفهوم آن در آثار معماري، مرزها كمرنگ‌تر شدند و فضاهاي نيمه باز يا نيمه بسته به عنوان موضوعي جدي پيدايش و گسترش يافتند. در آثار ميس ون در روهه، آزادي حركت صفحات و پرده‌هاي شيشه‌اي (پنجره‌هاي عريض يا ديوارهاي شفاف) رابطه نويني بين فضاي درون و برون ايجاد نمودند، فضايي نامحدود و صفحاتي جاري و شناور در فضا.

در آثار نومدرن‌ها نيز گشودن و شكستن جعبه و تجزيه حجم به صفحات (معماري كاغذي) حد بيروني فرم را متغير كرده و فضاي درون را به بيرون گسترش داده است و گاه آن را به درون فرا مي‌خواند. در برخي از آثار معماران دكانستراكتيويست نظير خانه گشوده كوپ هيمل بلاو نيز اين آشكارگي و ابهام مرز بين فضاهاي درون و بيرون ديده مي‌شود.

برگرفته از کتاب آفرینش فرم، جعفر اعرابی