احجام معمولا به تنهايي كمتر به صورت خالص بكار مي‌روند. در هنر معماري، فرم‌هاي خالص جهت تنظيم با موقعيت‌هاي متفاوت و به منظور مقاصد مختلف نيازمند تغيير خواهند بود. اين تغيير، مشابه در اشكال مي‌تواند حالت‌هاي مختلفي داشته باشد.

تغييرات ممكن است توام با كاهش يا افزايش حجم، ساختاري يا جزئي، كلي و يا در بخشي از يك حجم (در تغييرات كاهشي و افزايشي بخشي از يك حجم حذف و يا بخشي به حجم افزوده مي‌شود) رخ دهد در بخش‌هاي قبلي نمونه‌هايي از تغيير فرم در جهت كاهش جرم و توليد فضا و رابطه فضاي درون و برون مطرح شد كه در اين بخش بيشتر تغييرات در راستاي غنابخشي و تنوع فرم مي‌باشد.

به طور كلي در روند تغيير فرم، ابتدا بخشي از يك حجم، برش خورده و يا كل حجم تقسيم مي‌شود كه اين برش‌هاي متفاوت مي‌توانند هماهنگ با ساختار حجم اصلي و يا متفاوت از آن باشند.

پس از آن با حذف، جابجايي يا جداساختن و بازتركيب بخش‌هاي برش خورده مي‌توان تركيب ديگري آفريد. اين تقسيمات مي‌توانند مساوي يا نامساوي باشند و يا كل حجم متشكل از احجام ريزتري باشد كه در روابط با يكديگر حجم اصلي را تداعي نمايند، همچنين الحاق عناصر به يك ساختار در صورت پذيرش حجم و عناصر اوليه مي‌تواند تركيب متفاوتي را ايجاد نمايد.

احجام تغيير يافته با خروج از خلوص اوليه، در ارتباط جدي‌تري با برنامه درون و فضاي پيرامون قرار مي‌گيرند، همچني آن‌ها مي‌توانن از زواياي مختلف، حالات متفاوتي داشته و هدف‌هاي متنوعي را دنبال كنند. تغيير فرم احجام اصلي در جهت ايجاد تنديس‌هاي زيبا در سال‌هاي اوج معماري مدرن ديده مي‌شود.

تغيير فرم مي‌تواند تا حدي صورت گيرد كه تركيب حاصل، حالات كاملا متفاوتي نسبت به فرم اوليه داشته باشد، دور از انتظار بوده و يا قابل تشخيص باشد. بطري در فضا مي‌شكفد اثر اومبرتو بوتچوني، تغيير فرم اوليه و پيوند آن با زمينه را در حالتي پويا نشان مي‌دهد.

در اثر پورتوگزي فرم مكعب، تحت تاثير قدرت استوانه برش خورده است و سادگي بيروني در مقابل جزئيات و زندگي دروني قرار گرفته است. در اين حالت قسمت‌هاي حذف شده از اهميت كمتري برخوردار بوده و حجم روندي كاهشي دارد. در صورتي كه در روند كاهش جرم و تغيير فرم اوليه حجم ديگري ظاهر شود دگرديسي اين دو حجم در جهت ايجاد فرمي پيوسته ضروري است تا تركيبي واحد بيافريند.

برگرفته از كتاب آفرينش فرم، جعفر اعرابي